من سرم تو كار خودم بود


يه روز يه نفرو ديدم


اين شكلي بود


اوقات خوبي با هم داشتيم



يه كادو مثل اين بهش دادم

وقتي اون كادومو قبول كرد من اينجوري شدم


ما تقريبا همه شبها با هم گفتگو ميكرديم

وقتي همكارام توي اداره منو و اونو با هم ديدن اينجوري نگاه ميكردن

و منم اينجوري بهشون جواب ميدادم


اما روز ولتانين اون يه گل رز مث اين داد به يه نفر ديگه



و من اينجوري بودم

بعدش اينجوري شدم


احساس من اينجوري بود


بعد اينجوري شدم


بله... اخرش به اين حال و روز افتادم


پدر عاشقي بسوزه