از یـِه جـايی...
از یـِه جـايی بِه بـَعد
ديـگه
نـَـه دَسـت و پـا می زَنی
نَه بـال بـال ميزَنـی
نَه دِل دِل ميکُنی
نَه داد و بيـداد ميکنی
نَه گِريه ميکُنی
نَه مُشتـِتـو ميکوبی تو دیـوار
نَه سََرِتو میزَنی بـِه ديـوار
نَه...
ديـگه
نـَـه دَسـت و پـا می زَنی
نَه بـال بـال ميزَنـی
نَه دِل دِل ميکُنی
نَه داد و بيـداد ميکنی
نَه گِريه ميکُنی
نَه مُشتـِتـو ميکوبی تو دیـوار
نَه سََرِتو میزَنی بـِه ديـوار
نَه...
اَز يه جايی بـِه بَعد فَقَط سُکوت ميکُنی...

+ نوشته شده در ساعت توسط شيما پريسا
|